سفارش تبلیغ
صبا ویژن

 

 اولین نویسنده کتاب نحو :

پیدایش علم «نحو» را در ادبیات عرب به او نسبت می دهند.ابوالاسود گفت: اصول علم نحو را از حضرت علی(ع) آموختم.8 وبعد اقدام به تدوین و تحکیم آن کرد و قواعد زبان عربی را سامان داد.9 بسیاری از مورخان، او را واضع علم نحو شمرده اند. در تشریح مباحث لغوی، تصحیح قرائت عربی، اعراب و نقطه گذاری بر آیات قرآن نیز فعالیتها و ابداعاتی داشته است. قرآنی نقطه گذاری شده و نوشته شده بر روی پوست، در موزه قرآن آستان قدس وجود دارد که منسوب به اوست   10

طبق نقل واقدی، وقتی ابو الاسود آنچه را که درباره نحو نوشته بود، خدمت حضرت آورد، امام علیه‏السلام به او فرمود: «ما أحسن هذا النحو الذی نحوت ؛ چه زیبا این نحو را ترتیب داده‏ای.» و این علم بعد از آن «علم نحو» نامیده شد.11«زیاد بن ابیه» از ابو الاسود تقاضا کرد که درباره علم نحو کتابی بنویسد و او نپذیرفت تا این که روزی، عربی را دید که این آیه شریفه « إنّ اللَّه بری‏ءٌ من المشرکین و رَسولُه » را بکسر لام (رسولِه) می‏خواند که معنای آیه چنین می‏شد: خدا از مشرکین و از رسول خود بیزار است - نعوذ باللَّه - در حالی که باید «و رسولُه» بضم لام خوانده شود تا آیه در معنای خود به کار رود، یعنی: «خدا و رسولش از مشرکین بیزارند.» همین امر باعث شد که وی کتابی در علم نحو تألیف کند.                      

شاگردان ابوالاسود دوئلی رضى الله عنه

نصر بن عاصم لیثى نحوى 12

یحیى بن یعمر عدوى در خراسان وفات یافت. 13

ابو الاسود با سران جنگ جمل رضى الله عنه

وقتی طلحه و زبیر به همراهى عایشه در بصره فرود آمدند عثمان بن حنیف فرماندار بصره دو نفر از بزرگان بصره ،که عمران بن حصین و ابو الاسود دوئلی بودند را به دیدار آنان فرستاد.

ابو الاسود رضى الله عنه به طلحه گفت: ابو محمد، شما عثمان را در حالى کشتید که از طرف ما همراهی نشودید. همچنین با حضرت على بیعت کردید در حالى که ما به آن فرمان نداده بودیم. نه زمانى که عثمان کشته شد، خشمگین شدیم و نه زمانى که با حضرت على بیعت شد. وقتى که بیعت با حضرت على را دیدید و شنیدید، بر این کار همت بستید که او را از خلافت بر کنار کنید در حالى که ما همچنان بر بیعت با حضرت على استوار هستیم. پس بهتر است شما از کارى که در فکرشید دست بردارید. ابو الاسود دوئلی رضى الله عنه چون دید نصیحت و گفت وگوهایش با طلعه مؤثر واقع نشد، برخاست و با «عمران بن حصین» پیش زبیر رفت و او را نیز نصیحت کرد ولی اوگفت: من و طلحه همچون یک روح هستیم در دو بدن. وقتی نتیجه نگرفت نزد عایشه رفت و از او پرسید: هدف شما از لشکرکشی چیست؟ عایشه موضوع خون‏خواهی عثمان را مطرح کرد. ابو الاسود دوئلی گفت: تو را با تازیانه و شمشیر چه کار؟ 14

عایشه گفت: من از این راهی که آمده‏ام، باز نمی‏گردم و کاری را که برای آن آمده‏ام، انجام می‏دهم. ابو الاسود چون دید نصیحت و گفت و گوهایش با عایشه مؤثر واقع نشد، برخاست و به بصره بازگشتند و گزارش خود را به اطلاع ابن حنیف رساندند و یادآور شدند که برای مقابله با ناکثین کمر همت ببندد.

ابو الاسود دوئلی رضى الله عنه شاهد دو دیدگاه در بیت‏المال بصره

ابو الاسود نقل می‏کند: هنگامی که سران گروه ناکثین، «عثمان بن حنیف» را با اکراه از بصره بیرون کردند، طلحه و زبیر وارد بیت‏المال شدند و به اطراف و جوانب آن محل دقت کردند، چون طلا و نقره بسیار دیدند، گفتند: این غنایمی است که خداوند وعده آن را به ما داده و در اختیار ما خواهد بود.

ابو الاسود می‏گوید: این سخنان را درباره بیت‏المال از این دو شنیدم تا این که پس از پیروزی سپاه امیرالمؤمنین علیه‏السلام بر آنها، حضرت با گروهی که من هم در میانشان بودم، به بیت‏المال بصره وارد شد؛ چون چشمش به آنچه در آن بود افتاد، فرمود:یا صفراء و یا بیضاء، غُرّی غیری، المالُ یعسوبُ الظلمة و أنا یعسوب المؤمنین؛

ای طلاها و نقره‏ها، دیگری را بفریبید، همانا مال، رئیس ستمگران است و من رئیس مؤمنانم.

ابو الاسود می‏گوید:

به خدا قسم علی علیه‏السلام هیچ توجهی به آن اموال نکرد و گویا خاک بی‏ارزشی نیست. از دیدن این منظره تعجب کردم و با خود گفتم: آنها چه گفتند و علی چه می‏گوید، آنها دنبال دنیا بودند اما علی علیه‏السلام دنبال آخرت است. در این جا بصیرت و شناختم نسبت به حضرت بیشتر شد.15

شجاعت وعدالت در قضاوت

در سالی که ابن عباس بصره را ترک می کرد و بمکه می رفت رفت. ابو الاسود رضى الله عنه به مولاش حضرت على (ع) نوشت:

اما بعد که خداوند عز و جل ترا یک امیر استوار و والى درستکار و چوپان دلسوز آفریده. ما هم ترا آزمودیم و د یدیم از حیث اما نت عظیم و از حیث رعایت دلسوز رعیت هستى بر نصیب آنها از عایدات (فى) مى‏افزایى و تو خود از دنیا بی ‏نیاز و عفیف هستى مال آنها را نمی برى و چیزى از آنها نمی خورى و در احکام و کارهاى آنان رشوه نمى‏گیرى ولى پسرعم تو هر چه بدستش رسید خورد و برد و تو نمیدانى ومن هم نمیتوانم این کار را از تو بپوشانم. رحمت خدا شامل حال تو باد. عقیده خود را براى من بنویس و السلام.

حضرت على(ع) به او نوشت : که مانند تو کسى باید امام را پند دهد و امت را نصیحت کند و صمیمى باشد و من هم به رفیق تو (ابن عباس) همین را که نوشتى نوشتم. هر چه می بینى و می دانى به من بنویس و خوددارى از اطلاع من مکن و هر چه صلاح ملت است بگو و بکن که تو شایسته آن هستى و این حق بر تو واجب است و السلام.

على به ابن عباس همان گزارش را نوشت.اما ابن عباس ادعای آن گذارش را تکذب کرد. حضرت على(ع) دوباره از او خواست به من اطلاع بده چه مبلغى از جزیه گرفتى و از کجا گرفتى و کجا بمصرف رسانیدى 16 اما ابن عباس گویا نپذیرفت وبا طایفه مادری جنجالی بپا کرد واز مکه خارج شد17 

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید

 ادامه :دل...   


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ
پخش زنده حرم